سلام علیکم ورحمة الله

تا حالا با آخوند سلام و احوالپرسی کردین ؟ اگه نکردین حالا این کارو بکنین

خوبین ؟ حال همتون خوبه ؟ دوباره اومدم تا یه مطلب بنویسم تا نگین که رفتم و فراموشتون کردم

.... و اما الهام

عنوان مطلبی که قراره آپ کنم اینه ...

الهام یه اسطورست . یه نماد صبر . یه جور قدرت . یه ....

خانوم دکتری که واسه فیزیوتراپی پام پیشش میرفتم الهام رو بهم معرفی کرد . البته یه نسبتی هم با خانوم دکتر داره .
خیلی وقت بود که خانوم دکتر گیر داده بود که یکی رو بهم معرفی کنه اما من قبول نمیکردم . بعد ها فهمیدم که این گیردادنها برای الهام هم بوده .

دهم دیماه پارسال باهاش آشنا شدم . صحبت کردیم . بیرون رفتیم . امیدوار شدیم . دعوا افتادیم . آشتی کردیم . عشقولانه شدیم . از هم متنفر شدیم . پلیس گرفتمون . داداشش فهمید . خونشون دعوا شد . نا امید شدیم ....

آبجیم و شوهرش از بندر اومده بودن که بهش گفتم و با هم رفتیم بیرون .

به داداشم و خانومش گفتم . اونام گیر دادن گفتن باهم بریم بیرون . رفتیم .

یعنی هر اتفاقی که میتونست بیفته برای ما افتاد .

و الهام شد یکی مثل ...      نمیشه براش مثل تعیین کرد .

به مامانش گفت . مامانش حمایتش کرد .

فعلا همه چی درست داره پیش میره . قراره که بعد امتحانات این ترم که ایشالله ( با دعای خیر شما )درسم تموم میشه دو (۲) تا بشم .

قسمت بود . تقدیر بود . بخت بود  . اقبال بود . هر چی بود نمیدونم ....

ولی خیلی چیز باحالی بود . این بود از قضیه مزدوج شدن ما .

حالا یکی مثل آجی فرزانه که تازه اول جوونیشه شروع کرده به ادامه تحصیل دادن .

هر کی آینده رو یه جور میبینه .

ایشالله که هممون عاقبت به خیر بشیم و آینده به کاممون باشه .

اینم از جواب کنجکاوی های شما دو سه تا کلانتر .

به یادتون هستم هر چند دیگه کم کم سرم خیلی شلوغ میشه . واسم دعا کنین . یادتون نره

خدانگهدارتون .


 

نوشته شده توسط خدا بیامرز (معشوق تنها) در سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت 17:19 موضوع | لینک ثابت