سلامي دوباره به هم عهدان

خيلي دلم براتون تنگ شده . برا همتون . برا طليعه اي كه تا اينترنت ادارشون وصل بشه رفته . برا زينبي كه خيلي ازم گله داره . برا فرزانه اي كه تو اين ماجراي رفت و آمد ما واسه همه سنگ صبور بوده و همچنان ثابت قدم مونده . البته دليل موندنش چيز ديگست . حالا بگذريم . حالتون خوبه ؟ تو اين مدت ظاهرا اتفاقاي زيادي افتاده . باید واسم بگید اینجا چه خبر بوده . والا خودتون میدونین دیگه .

گرد و غباري كه دلم گرفته ***حوصله ي زير و زبر ندارم

ساقه ي خشكيده ي بيد صبرم *** خم شده و ناي توان نداره

 يعني يكي پيدا نميشه از اون *** براي اين خسته خبر بياره

اگه مياد بهش  بگين بجنبه *** غصه داره دخل منو مياره


از خوش شانسي ما يكي از اولين بارونهاي سيل آساي پاييزي دقيقا افتاد روز عروسي داداشم اينا . همه رو برق ميگيره ما رو ..... . بازم خدا رو شكر . حتما مصلحتي بوده . واسه من كه خيلي خوش نبود عروسي . ولي بعضي چيزاش واسم جالب بود .خيلي خاطر خواه واسم پيدا شد تو عروسي . خيليا بهم گفتن منم قبول نكردم . چيكار كنم ديگه ؟!! به قول آقا داماد خوش تيپي هم شده واسه ما دردسر !!! به هر حال گذشت . از يكشنبه ي هفته ي عروسي خونمون مهمون بوده (البته فاميلا)تا يكشنبه ي بعد از عروسي . تقريبا يه هفته .چهارشنبه شب سه ساعت خوابيدم . پنج شنبه اصلا نخوابيدم . جمعه هم دو ساعت خوابيدم . از يه طرف صبحها هم اداره ميرفتم . شانس رو ميبيني يه پنج شنبه رو نرفتم اداره چون خيييييييلي كار داشتم . فكرشو نميكردم استاد بياد . از خوش شانسي من دقيقا همون روز استاد اومد . بيست روزه دارم ميرم اداره نيومد سر بزنه . دقيقا همين يه روز نرفتم اومد . تا حالا يه نفر ديدين كه اينقدر خوش شانس باشه ؟ حالا خر بيار باقالي بار كن . تا چهار شنبه دنبال استاد دويدم تا آخر تونستم با دو كيلو شيريني راضيش كنم . اونم رولت . اونم از شيريني سراي بزرگ اينجا . كه تو استان مازندران معروفه . گير داد كه حتما بايد از اونجا باشه . بردم تو كلاس بين بچه ها بهش دادم . روش نوشتم: « تقديم با عشق به استاد گرانقدر » يكي مي ديد فكر ميكرد استاد خانومه .اين شد از اين . فعلا چيزي يادم نمياد بگم . اگه باز چيزي هست كه يادم رفته بپرسين تا بگم . هنوز خستگي عروسي تو تنم هست . ديگه بيشتر از اين حرف نزنم بهتره .

مواظب خودتون باشين .

 


عزیزم سلام یه چیزی بیا بی وفا بشیم

دوست دارم که ما یه جور از همدیگه جدا بشیم

فکرشو کردم و گفتم واسه چی دیوونه شیم

بهتره ما هم مثل تموم عاقلا بشیم

میدونی ؟ دیدم نمیشه من و تو با هم باشیم

هر کدوم باید بریم دوباره مبتلا بشیم

ما دو تا اسیر همدیگه شدیم یه جور بد

کاش فراموش کنیم و از دست هم رها بشیم

دور شدیم از حرفای روزای آشناییمون

سخته اما بیا باز مثل غریبه ها بشیم

یه چیزی مثل یه شک منو رها نمیکنه

بیا امشب و من و تو غرق یه دعا بشیم

فکرشو کردی دیگه خدا ما رو دوست نداره

بیا باز بنده های عزیز واسه خدا بشیم

خواستم امتحان کنم تو رو ببینم چی میگی ؟

بیا به هر چی بود تو شعر بی اعتنا بشیم

----------------------------- مریم حیدرزاده -------


 

نوشته شده توسط خدا بیامرز (معشوق تنها) در شنبه 10 آذر1386 ساعت 6:21 موضوع | لینک ثابت