سلام ...

سلام به شما که خیلی قشنگ باهام بازی کردی . مثل بچه های معصوم ، مثل کوچولوها .

            

نمیدونم چی فکر کردی ؟ چطوری فکر کردی ؟ کاشکی تو این مدت ازت خجالت نمی کشیدم و حرفامو بهت میزدم . حیف ... حیف که نشد . خیلی حرفا تو دلم بود که بهتون بگم . یاد این جمله میفتم که میگه (( خییلی سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی ، اما وقتی دیدیش چیزی جز سلام نتونی بگی )) . کاشکی این دست نوشته ها به دستتون میرسید . کاشکی به جای اینکه فقط به خواسته های دلتون فکر کنی یه خورده هم به احساسات یه آدم فکر میکردی . کاشکی این کار رو نمیکردی . کاشکی متوجه نمی شدم . کاشکی ....

         

تو این چند وقت تقریبا تمام روز رو دارم حرف میزنم . ولی نمیدونم با کی ؟ اینطوری که بوش میاد شمایی . ولی کجایی ؟ هر چی میگردم نیستی . اینگاری فقط به فکر دیگرونی . اینگار خیلی خوشحالی از اینکه باهام همبازی شدی و باهام بازی کردی . میدونم که میدونی چیکار کردی باهام . ولی نمیدونم چرا واسم غصه نمیخوری ؟ مگه شما همون نیستی ؟ آخه نمیدونم چرا ... ؟ تو این مدت هر چی فکر میکنم نمیفهمم من چی کم داشتم ؟ خیلی دلم میخواست یکی پیدا میشد و جواب سوالام رو میداد .

          

بیا بخونش . این شعر رو واسه شما نوشتم . دقیقا داستان شماست و کاری که باهام کردی .

یادمه اولین روز گونه هامو تر کردید

وقتی دیدی دیوونم حرفامو باور کردید

خیالتون راحت شد که بی شما میمیرم

محبت و از اونوقت کمتر و کمتر کردید

گفته بودید با منید حتی اگه نباشم

کلاغ خبر می آورد شب رو با کی سر کردید

شما دوسم نداشتید از چشماتون میبارید

نمیدونم شعرامو واسه چی از بر کردید

از هر جا میگذشتید گل به پاتون میریختم

شما به جاش تو قلبم هزار تا خنجر کردید

عزیز بودید فراوون زجرم دادید چه آسون

وجودتونو با زجر برام عزیز تر کردید

به یادتون نمونده تو اون غروب پاییز

پیش هزار تا شاهد دستم انگشتر کردید

چه روزایی که شونم پناه اشکاتون شد

رو زانوهای خستم خستگی رو در کردید

انگار خوشی نمیخواست من مزشو بفهمم

یه روز که گل میدادم نداده پرپر کردید

چیزی نبود تا اون روز آروم بودیم و خوشبخت

تمام این کارا رو اون روز آخر کردید

پس نظرامون چی میشه؟ حتما به یادتون نیست

واسه ضریح آقا نظر کبوتر کردید

حق باشماست من کجا؟ شما کجا؟ و تقدیر

میوه ی خوشبختی رو همیشه نوبر کردید

من که چیزی نگفتم که دلتون گرفته

این اولین باره که شما باهام قهر کردید

همون کلاغه میگفت یه جا شما رو دیده

انگشتر و تو دست یه کس بهتر کردید

من که پسش ندادم دادم به همسایتون

گفتم دیگه درست نیست شما مارو پر کردید

یه چیزی مینویسم خدا منو ببخشه

اگه یه وقت به هم خور منتظرم برگردید

دقیقا از فردای روزی که از مشهد اومدم تا همین امروز این حرفا و این شعر رو برای خودم تکرار کردم . همه اعصاب خورد کنی و دیوونگیش یه طرف . این تکرار کردنش یه طرف دیگه . دیگه نمیتونستم ببینم کسی ناراحته و حالش گرفتست . واسه همین وقتی شما یکی یکی از ناراحتی ها میگفتین .... .

  

 همونطوری که به بعضیا قول دادم یه آپ خوبی در پیش دارم . یه خبر خوب ، البته شاید فقط برای خودم خوب باشه ولی به هر حال امیدوارم شما هم خوشتون بیاد . فقط دلم میخواد حرف بزنین . این روزا خیلی دلم میخواد گوش کنم . فقط گوش کنم . اگه حرف به خصوصی هست بگید والا نظرتون راجع به این آپ و آپ بعدی که امیدوارم قشنگ از آب در بیاد ، بگید .

                   

اگه نظرات کم باشه آپ نمیکنمااااااااااا . از من گفتن . مواظب خودتون باشید . نزارید بهتون بد بگذره . این دنیا فقط برای گذره . باید زودتر رفت . فعلا خداحافظ همتون .


 

نوشته شده توسط معشوق تنها در شنبه 7 مهر1386 ساعت 2:38 موضوع | لینک ثابت