سلام . اونجا گفتم شاید این شیرین ترین خداحافظی عمرم بود . حالا میگم شاید این شیرین ترین سلام عمرم باشه . از همتون ممنونم که تو این مدت به این پسره کل کامپیوترم رو داغون کرده بود . این دیگه چه آشغالی بود به خرد ما داد خدا میدونه![]()
![]()
بالاخره بعد از چند روز من برگشتم . به هر حال اتفاقی بود که افتاد دیگه . نمیشد کاریش کرد . منم اینقد بی خیال نبودم که بشینم و بزارم بچمو دستی دستی ازم بگیرن .
یه سال و خوردی پاش زحمت کشیدم . خون و دل خوردم
. تا به اینجا رسوندمش . مگه میشه یه نفر بی خیال بچش بشه . من براش هم پدر بودم هم مادر
. 
فحش دادین . خاک تو سرش . بد بخت . چی کشید از دست شما ؟
فکر میکرد مفت و مجانی صاحب وبلاگ شده . نمی دونست شماها بدبختش میکنین
ضمنا ممنون که بهم روحیه دادین و تشویق کردین که برگردم .
. به هر حال آلان چند روزه فقط دارم کامپیوترم رو درست میکنم .
. خسته شدم . یه خبر خوش دیگه هم واستون دارم
. البته بازم واسه من خوشه
. شاید واسه شما خوش نباشه که هیچ ناراحت کننده هم باشه . فعلا خداحافظ . مواظب خودتون باشین . ![]()
![]()
عشق
است نه عادتي که هر روزه شود... عادت بکنيم به عشق
عادت نکنيم
نوشته شده توسط خدا بیامرز (معشوق تنها) در شنبه 28 مهر1386 ساعت 2:8 موضوع | لینک ثابت
شعرا که قابل نداره اما همش مال خودت *** فقط نوشتم اینا رو به خاطر تولدت
سلام به همگی حالتون خوبه ؟ خوش میگذره ؟
اول از همه از نظرات و حرفایی که برام پیغام گذاشتید خیلی خیلی ممنونم
منت گذاشتین

دوم اینکه ببخشید از اینکه یه خورده دیر شد این آپم . به خاطر اینکه یه روز خواصی باید آپ میشد و منم دو روز عقب انداختم که با عید فطر هماهنگ بشه
.نماز و روزه هاتون قبول باشه . طاعات و عبادات همتون رو ایشالله خدا قبول کنه
.
بعد از یه ماه که در گشایش گناه به روی شیطان بسته بود حالا دوباره دستای شیطان باز شده . این ما هستیم که باید کوله بارمونو تو این ماه میبستیم تا حالا که دست شیطان باز شده هیچ غلطی نتونه بکنه . حالا این کار رو کردیم یا نه >> الله اعلم
.

به هر حال ماه مهمانی خدا هم به پایان رسید
. خوش به حال اونایی که خواسته هاشونو از خدا گرفتند و مغدراتشون رو براشون خوب نوشتن . آخه میگن تموم اتفاقایی که تو یه سال آینده قراره برای آدم بیفته رو تو شبهای قدر مینویسن . عیدتون مبارک
. ایشالله سالهای سال بتونین تو ماه رمضون عبادت کنین و عید فطر رو در کنار خونوادتون خوش باشید و شاد باش بگید
.

و اما در مورد موضوع اصلی آپم . 5 شنبه 19 مهر ماه 1386 یه تولد رو پشت سر گذاشتیم . حالا تولد چه کسی رو براتون میگم
. تا اونجایی که یادمه پارسال شب نوزدهم مهرماه مصادف بود با شب نوزدهم یا بیستم ماه رمضون که من اون موقع ها بنا به مشکلی که داشتم و فکر نکنم خیلیاتون بدونین تو بستر بودم
نتونستم کل ماه رمضون رو از جام تکون بخورم
. همون شبا تصمیم گرفتم که یه وبلاگ درست کنم . اولین آپ رو شب 19 مهر ماه کردم . دو روز پیش هم تولد یک سالگیه وبلاگ کوچولوی من بود![]()
![]()
![]()
.

فقط خواستم بگم که تو بدونی که یک سال از عمرمون گذشت و ما تو این یه سال چیکارا کردیم؟ و چه چیزایی به هم گفتیم؟ و چه اتفاقایی افتاد ؟
وبلاگم یک ساله شده
. دیگه حالا میتونه چهار دست و پا راه بره
. واسه باباش ناز کنه
. بازی کنه
و ....

با خیلیا دوست شده
. خیلی آدمای خوب رو تونسته پیدا کنه و بشناسه
. دیگه ناراحتی و خوشحالی رو میفهمه
. اینگاری داره میفهمه که اینجا همه با عشق
دارن زندگی میکنن . با ذوق و شوق با هم حرف میزنن
. دوریشون باعث ناراحتی
و عذابه .حرفاشون مرحم زخم دل همدیگست
. داره میفهمه که نمیتونه دل بکنه . داره میفهمه که همشون رو از ته دل دوست داره ![]()
.

خوب حالا بریم سر اصل مطلب . فکر نکنی همینطوری بی خیال میشم
. یه هدیه ی باحال به یه وبلاگ کوچولوی باحال که تازه یه ساله شده بدهکاری
. مدیونی اگه خوشحالش نکنی . حالا خودت میدونی . منم کیک تولد رو میزارم تا بهونه نداشته باشی .فقط یکی یکی که به همه برسه
.

دلم میخواست فقط همین یه بیت شعر و همین یه دونه عکس پایین رو آپ میکردم .
واسه ما جشن تولد یه بهونه بود همیشه *** که رو هدیه بنویسیم دلم از تو دور نمیشه
اونایی که میخوان تا آخرش باهام باشن یا علی![]()
. فقط مواظب باشین خیس نشین . ![]()

نوشته شده توسط خدا بیامرز (معشوق تنها) در شنبه 21 مهر1386 ساعت 3:32 موضوع | لینک ثابت
سلام ... سلام به شما که خیلی قشنگ باهام بازی کردی . مثل بچه های معصوم ، مثل کوچولوها . نمیدونم چی فکر کردی تو این چند وقت تقریبا تمام روز رو دارم حرف میزنم . ولی نمیدونم با کی ؟ اینطوری که بوش میاد بیا بخونش . این شعر رو واسه شما نوشتم . دقیقا داستان شماست و کاری که باهام کردی .
یادمه اولین روز گونه هامو تر وقتی دیدی دیوونم حرفامو باور کردید خیالتون راحت شد که بی شما میمیرم محبت و از اونوقت کمتر و کمتر کردید گفته بودید با منید حتی اگه نباشم کلاغ خبر می آورد شب رو با کی سر کردید شما دوسم نداشتید نمیدونم شعرامو واسه چی از بر کردید از هر جا میگذشتید گل شما به جاش تو قلبم هزار تا خنجر کردید عزیز بودید فراوون زجرم دادید چه آسون وجودتونو با زجر برام عزیز تر کردید به یادتون نمونده تو اون غروب پاییز پیش هزار تا شاهد دستم انگشتر کردید چه روزایی که شونم پناه اشکاتون رو زانوهای خستم خستگی رو در کردید انگار خوشی نمیخواست من مزشو بفهمم یه روز که گل چیزی نبود تا اون روز آروم بودیم و خوشبخت تمام این کارا رو اون روز آخر کردید پس نظرامون چی میشه واسه ضریح آقا نظر کبوتر کردید حق باشماست من کجا؟ شما کجا؟ و تقدیر میوه ی خوشبختی رو همیشه نوبر کردید من که چیزی نگفتم که دلتون گرفته این اولین باره که شما باهام قهر کردید همون کلاغه میگفت یه جا شما رو دیده انگشتر و تو دست یه کس بهتر کردید من که پسش ندادم دادم به همسایتون گفتم دیگه درست نیست شما مارو پر کردید یه چیزی مینویسم خدا منو ببخشه اگه یه وقت به هم خور منتظرم برگردید
دقیقا از فردای روزی که از مشهد اومدم تا همین امروز این حرفا و این شعر رو برای خودم تکرار کردم . همه اعصاب خورد کنی و دیوونگیش یه طرف . این تکرار کردنش یه طرف دیگه . دیگه نمیتونستم ببینم کسی ناراحته و حالش گرفتست . واسه همین وقتی شما یکی یکی از ناراحتی ها میگفتین .... همونطوری که به بعضیا اگه نظرات کم باشه آپ نمیکنمااااااااااا
؟ چطوری فکر کردی
؟ کاشکی تو این مدت ازت خجالت نمی کشیدم و حرفامو بهت میزدم . حیف ... حیف که نشد
. خیلی حرفا تو دلم بود که بهتون بگم . یاد این جمله میفتم که میگه (( خییلی سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی ، اما وقتی دیدیش چیزی جز سلام نتونی بگی
)) . کاشکی این دست نوشته ها به دستتون میرسید . کاشکی به جای اینکه فقط به خواسته های دلتون فکر کنی یه خورده هم به احساسات یه آدم فکر میکردی . کاشکی این کار رو نمیکردی . کاشکی متوجه نمی شدم . کاشکی ....
شمایی . ولی کجایی
؟ هر چی میگردم نیستی . اینگاری فقط به فکر دیگرونی . اینگار خیلی خوشحالی از اینکه باهام همبازی شدی و باهام بازی کردی . میدونم که میدونی چیکار کردی باهام . ولی نمیدونم چرا
واسم غصه نمیخوری ؟ مگه شما همون نیستی ؟ آخه نمیدونم چرا ...
؟ تو این مدت هر چی فکر میکنم نمیفهمم من چی کم داشتم
؟ خیلی دلم میخواست یکی پیدا میشد و جواب سوالام رو میداد . ![]()

کردید ![]()
از چشماتون میبارید ![]()
به پاتون میریختم ![]()
شد
میدادم نداده پرپر کردید ![]()
؟ حتما به یادتون نیست ![]()
![]()
![]()
.
قول دادم یه آپ خوبی در پیش دارم . یه خبر خوب
، البته شاید فقط برای خودم خوب باشه ولی به هر حال امیدوارم شما هم خوشتون بیاد
. فقط دلم میخواد حرف بزنین . این روزا خیلی دلم میخواد گوش کنم . فقط گوش کنم . اگه حرف به خصوصی هست بگید والا نظرتون راجع به این آپ و آپ بعدی که امیدوارم قشنگ از آب در بیاد ، بگید . 
. از من گفتن . مواظب خودتون باشید . نزارید بهتون بد بگذره . این دنیا فقط برای گذره . باید زودتر رفت . فعلا خداحافظ همتون![]()
.
نوشته شده توسط خدا بیامرز (معشوق تنها) در شنبه 7 مهر1386 ساعت 2:38 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

کاش بیایم برای بی پناها سایبون باشم
با دلای غم گرفته کمی مهربون باشیم
کاش یه کاری بکنیم که خستگی ها در بشه
مرحمی بشیم که زخم آدما بهتر بشه
کاشکی شاخه ی درخت زندگی رو نشکنیم
گل سرخ و از تو شهر پاک باغچه نکنیم
کاشکی پاک کنیم تموم اشکایی جاریه
رنگ یاسایی کنیم که همیشه بهاریه
کاش با مهربونیمون غصه ها رو کم بکنیم
رشته های عشق و تا همیشه محکم بکنیم
کاش بشینیم پای صحبت اونا که بی کسن
اگه درد و دل کنن به آرزوشون میرسن
کاش تو عصری که همش سنگیه و آهنیه
بگیم از چیزایی که خوبه ولی رفتنیه
کاش هنوز دیر نشده قدر همو خوب بدونیم
نکنه دیر بشه تا ابد پشیمون بمونیم
کاشکی این یه جمله هیچ موقع زیادمون نره
آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY