شبي از شبها مردي خواب عجيبي ديد . او ديد كه در عالم رويا پا به پاي خداوند روي ماسه هاي ساحل دريا قدم ميزند و در همان حال در آسمان بالاي سرش خاطرات زندگيش به صورت فيلمي در حال نمايش است .
او كه محو تماشاي زندگيش بود ناگهان متوجه شد كه گاهي فقط جاي پاي يك نفر روي شنها ديده ميشود و آن هم وقتهايي است كه او دوران پر درد و رنج زندگيش را طي ميكرده است .
بنابراين با ناراحتي به خدا كه در كنارش راه ميرفت رو كرده و گفت : پروردگارا فرموده بودي كه اگر كسي به تو روي آورد و تو را دوست بدارد ، در تمام مسير زندگي كنارش خواهي بود و او را محافظت خواهي كرد . پس چرا در مشكلترين لحظات زندگي ام فقط جاي پاي يك نفر وجود دارد ، چرا مرا در لحظاتي كه به تو سخت نياز داشتم ، تنها گذاشتي ؟
خدا لبخندي زد و گفت : بنده عزيزم ، من دوستت دارم و هرگز تو را تنها نگذاشته ام . زمانهايي كه در رنج و سختي بودي ، من تو را روي دستانم بلند كرده بودم تا به سلامت از موانع و مشكلات عبور كني !!!
ديگه وقت ندارم حرف زيادي بزنم
. فقط دو تا ديگه از امتحانا رو امروز دادم
. تا حالا ۳ تا دادم ۳ تا مونده . دعا كنين واسم
. فعلا خدا حافظ ![]()
![]()
نوشته شده توسط معشوق تنها در پنجشنبه 31 خرداد1386 ساعت 17:26 موضوع | لینک ثابت
حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود **** خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود
اي كه ره بستي ميان كوچه ها بر فاطمه **** گردنت را ميشكست آنجا اگر عباس بود
شهادت حقيقت عصمت معماي ناگشوده معرفت جلوه نور الهي ، بزرگ بانوي عالم هستي حضرت زهراي مرضيه (س) را بر مسلمانان جهان تسليت ميگويم .
نوشته شده توسط معشوق تنها در دوشنبه 28 خرداد1386 ساعت 7:30 موضوع | لینک ثابت
خدايا به اميد تو ![]()
ماجراي غم هجران تو گفتم با شمع *** آنقدر سوخت كه از گفته پشيمانم كرد
رفت . رفت و همه آرزوها رو با خودش برد . آرزوي زندگي . آرزوي من بودن . آرزوي ...
رفت . يه بارديگه رفت تا بهم ثابت كنه عشق پنهان هميشه شكست ميخوره .
رفت . رفت و بهم فهموند كه توانايي ابراز عشق رو داشتن " كار هر كسي نيست .
رفت . رفت و يه بار ديگه واسه تنهايي" يه كلبه نقلي تو كنج دلم ساخت . تا تنهائيم بي سر و سامون نباشه .
مي خوام بگم چه زيباست نوشتن و چه لذتي داره از تو نوشتن . تازه امروز بعد از سالها مشقهاي شبم به اين باور رسيدم كه اي كاش از همون روزاي اول از تو مينوشتم كه الان يه طومار از تو داشتم . افسوس كه سرنوشت اين فرصت رو از من گرفت .
زندگي شهد گل است . زنبور زمان ميمكد آن را . آنچه ميماند عسل خاطره هاست .
نميدونم چرا گفت عسل خاطره ها ؟ ![]()
{ رب الشرح لي صدري و يسرلي امري وحلل عقدة من لساني يفقهو قولي }
سلام . سلام به شماهايي كه تو اين مدت با من بوديد . يه طوري دارم مينويسم كه اينگار ديگه نميخواهيد باشيد . اينگار ديگه نميخوام آپ كنم . شايدم نكردم . از كجا معلوم ؟![]()
مطلب بالايي رو كلي واسش زحمت كشيدم تا اينطوري ادبياتي از آب در بياد
. شايد فكر كنيد كه دوباره ....
نه . اتفاقا خيلي خوشحالم
. خوشحالم كه يه چيزايي رو در مورد خودم فهميدم و يه جورايي خودمو شناختم .
امشب ميخوام يه جورايي خودمو معرفي كنم
. تا اونجايي كه در مورد خودم بدونم ميگم . يه چيزايي رو طبيعتا فراموش ميكنم . يه چيزايي رو هم نميگم
. خوب به هر حال هر انساني تو زندگيش يه رازهايي داره .
زندگينامه : نهمين روز اولين ماه فصل زيباي بهار سال 1366 تو بيمارستان يحيي نژاد شهرستان بابل در استان مازندران يه معشوق به دنيا اومد. مامان بزرگش اسمشو عليرضا گذاشت (اولش نميخواستم كسي بدونه . شايدم بعضيا سر همين قضيه ناراحت شده باشن . فكر نكنيد منظورم حاج خانومه هااااااااا
) يازده ماه بعد از اينكه عموش همراه گردان عاشورا به عمليات كربلاي 5 رفت و تا به امروز ديگه ازش خبري نشد "معشوق ما زندگيشو شروع كرد واسه همين اسمش علي شد.واسه عمويي كه هنوز نديدش و فقط عكسا و خاطره هاش اونو واسش زنده نگه مي داشت. بچه ي شري نبود ولي شلوغ خيلي بود
. با اين حال درسش فوق العاده بود . به غير از داداشش كسي تو فاميل نبود كه درسش به اون برسه . ابتدايي و راهنمايي رد شد و تو دبيرستان چون علاقه داشت رشته حسابداري رو انتخاب كرد . ديپلمو با معدل 18 گرفت
. همون سال تو دانشكده آموزشي-فني دولتي امام صادق (ع) تو شهر خودشون قبول شد . الان هم كه داره ترم 4 رو ميخونه . تا اينجا رو يه نفر ديگه گفت از اينجا به بعدشو خودم ميخوام بگم
.
نميدونم از چي شروع كنم . همينطوري هر چي تو ذهنم اومد مينويسم . تو اخلاق و منش از آدماي سنگين خيلي خوشم مياد
.آدماي خوش برخورد . آدمايي كه زبون حرف زدن دارن
. خودم خيلي آدم شوخي هستم . زيادي شوخم . رفيق زياد دارم ولي رفيق فابريك فقط چند تا . با دخترا رابطه نداشتم . هميشه سعي كردم با همه خوش باشم . از كسي كينه نداشته باشم . چون اينو باور كردم كه اين دنيا جاي اين حرفا نيست . يه مشكل اساسي دارم كه با بابا و مامانم اونطوري كه بايد برخورد نميكنم
. گاهي اوقات ناراحتشون ميكنم . دليلشم فقط غرور جوونيه . ديگه اينكه خوش اخلاقم ولي زود عصبي ميشم ولي خدا رو شكر كه فقط عصبي ميشم و وقتي عصبي شدم فقط ميريزم تو خودم . يعني خودم خودمو آروم ميكنم . بزرگترين خلافم ... به خدا شايد باورتون نشه . ولي چيزي نيست كه اسمشو بزاري خلاف . ولي شيطنت زياد ميكنم . در حد قهوه خونه رفتن با بچه ها يا قيافه هاي جديد درست كردن . خيلي تغيير چهره ميدم . يعني هر از چند گاهي كه يه نفر منو ببينه با يه سيستم جديد روبرو ميشه
.ساحل رو خيلي دوست دارم . 8 ساله تو دريا شنا نكردم
. خوشم نمياد . عاشق اينم كه آخر شب اونم با لباس تو آب راه برم
البته تو تابستون . بعدشم همونطوري خيس برگردم خونه
.يه همدم تنهايي هميشه همرام بود اونم كامپيوترمه . هميشه گفتم اگه كامپيوترم نبود نميدونم به كجا ميرسيدم ؟ تو خونه با مامانم خيلي راحتم هيچي رو ازش پنهون نميكنم . هر چيزي باشه بهش ميگم . ولي با بابام خيلي كم حرف ميزنم . موقعيتش پيش نمياد . يه جورايي اينگار ازش ميترسم . بابام خيلي مرد خوبيه هااااااااا .كلا تو فاميلاي ما رسمه همه تو جامعه آدماي خوب - خوش برخورد- خوش اخلاق - مهربون - شوخ ... ولي همين كه پاشون به خونه ميرسه
... واي واي واي
.
آبجيم پارسال مدرك ليسانس ادبياتشو گرفت و تابستون ازدواج كرد. دامادم پليسه . الان هم به خاطر دوره هاي استخدامي نيروي انتظامي تو بندر لنگه زندگي ميكنن .![]()
داداشم پارسال ليسانس عمران رو گرفت و نامزد كرده . چون بايد خدمت سربازيشو تموم كنه فعلا عروسيش مونده .![]()
فعلا تو خونه من و مامان و بابا هستيم . واسه همينه اعصابم خورد ميشه
. بابا هم كه هميشه سر كار يا بيرونه . مامان هم هميشه ميره تو باغ به درختاش ميرسه . عاشق درختا و گلاشه . منم اصلا آدم بيرون نيستم . يعني كاري ندارم كه بخوام برم بيرون . اگه بچه ها ميرن همراشون ميرم والا بيرون تعطيل. اگه دانشگاه كلاس داشته باشم ميرم و ميام . مثلا اين دو هفته اي كه فرجه ي امتحاناست اصلا از خونه بيرون نرفتم . نه اينكه درس داشته باشم . فقط هر جا باشم هر جا برم و هر جا نرم غروب پنج شنبه بايد برم امامزاده .اين تنها جائيه كه همه هفته بهونه ميشه به خاطرش ميرم بيرون از خونه. والا پاي كامپيوترم . اصلنم واسم تكراري نميشه .
حوادث
: 10 ماهه بودم كه باباي مامانم فوت كرد . 5 سالم بود زمين خوردم دستم شكست . بعد از عمل اومدم خونه با همون دست شكسته ي گچ گرفته زمين خوردم سرم شكست . آتيش پاره بودماين اون چيزايي بود كه يادم بود و خوشبختانه فراموش نكردم . آخه يكي نيست بگه اين چيزا چه ربطي به معرفي من داشت
؟ به خدا ديگه داشتم كلافه ميشدم از دست بعضیا (اصلا منظورم طلیعه نیست
). همين دیروز نزديك بود از دست يكيتون كتك بخورم
. كلي خواهش تمنا كردم تا رضايتشو جلب كردم . فكر نكنيد آبجي فرزانه بودااااااا
. به هر حال سوالها ديگه داشت زياد ميشد . راي شوراي تصميم گيري بر اين اساس شد كه وبلاگ جهت معرفي نويسنده آپ بشه. ضمنا اگه هنوز سوالي تو ذهنتون مونده بپرسيد تا جوابشو بدم . البته اگه جزء موارد استثنا نباشه. ضمنا اينم بدونين كه من نازي رو طلاق نميدم
. مواظب خودتون باشيد .![]()
چون خیلی طولانی شد میترسیدم کتک بخورم عکسا رو تو ادامه مطلب گذاشتم. >>>>>
نوشته شده توسط معشوق تنها در یکشنبه 20 خرداد1386 ساعت 15:29 موضوع | لینک ثابت
اللهم صل علي محمد و آْل محمد و عجل فرجهم نميدونم از كجا شروع كنم . اصلا نميدونم چطوري بگم . اينقد حرف دارم واسه گفتن كه ... هيچ کس ويراني ام را حس نکرد *** وسعت تنهايي ام را حس نکــرد در ميان خنده هـاي تــلـخ مـن *** گريه ي پنهاني ام را حس نکـرد در هجوم لحظه هــاي بـي کــسي *** درد بي کس ماندنم را حس نکرد سرنوشت من يه ميدون زندگي اما يه بازي *** پيش اسم من نوشتن حقته بايد ببازي بي خيالي دواي درد من نيست. به خدا نيست . تجربه بهم ثابت كرد كه اين مدل حرفايي كه تو آپ قبليم زدم تنها از بچه هايي كه هنوز شعورشون كامل نشده بر مياد ولي به خودم حق ميدم . حق ميدم كه تا اين حد اعصابم خورد بشه . ولي ... اين چند وقتي كه نبودم همتون از دستم راحت بودين .نه با يه سيستم جديد اومدم . كاشكي كاش كاش كاش چقدر شعر نوشتيم براي باران *** غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود كاش كاش دل اگر رفت شبي كاش خووووب . با سيستم جديد . سلام . بعد اين چند روز كه نبودم امروز كه اومدم يه سري تو كامنتاي خودم و دوستا زدم ببينم اوضاع از چه قراره و دنيا دست كيه بريم سر وقت اونايي كه كامنت گذاشتن . از اون بالا شروع ميكنم كه ناراحتي پيش نياد . اول حاج خانم اولا : من به همه اين حرفات فكر كردم بعد اون مطلب رو آپ كردم . دوما : سفارش قرآن و سوره ي يس خيلي كمك كرد . ممنون . سوما : ....... كه اينطووووووووور چهارما : به احتمال زياد از اين به بعد رو اسمت مشكل خواهيم داشت . عروس خانوم ؟ حاج خانوم ؟ زينب خانوم ؟ ديوار سكوت ؟ پنجما : 230 تومان پول موبايل دوم : از ياسمن تشكر ميكنم كه داشت منو ميزد سوم : فرزانه كه تو اين هفته يه خورده ظاهرا حالش خوش نبوده . حالا كنجكاويم اينقد دقيق نبوده كه متوجه بشم علتش چي بوده . ولي انشاالله چهارم : مهندس ده تا انگشت عزيز پنجم : طليعه خانوم كه اين هفته مظلوم واقع شد ششم : استاد گرامي سايه خانم . سايه تنها كسي بوده كه نصيحت نكرده اين همه حرف زدم جاي اون كامنتايي كه بايد ميزاشتم واستون ولي حالم خوش نبود و نيومدم كه بهتون سر بزنم .از همتون معذرت ميخوام و از همتون بابت همه نصيحتها و راهنمائيها ممنونم . منتظر آپ بعديم باشين. مواظب خودتونم باشين .
![]()
؟ اين چند روز اصلا حالم خوب نبود . واسه همين نبودم . البته واسه شما كه بد نشد
.ديروز از بعد از ظهر رفتم امامزاده تا ساعت 10 شب . اينقد با خودم كلنجار رفتم تا خودمو قانع كردم . كلي دعا
كردم .كلي نذر و نياز كردم تا اين تفكرات دست از سرم بر داره. ببينم خدا قابل ميدونه
يه نگاهي به ما هم بكنه ؟
ديگه منو اونطوري نبينين . اين شعر حسن ختام توضيحات آپ قبليم باشه .
در دهكده عشق فراواني بود *** توي بازار صداقت كمي ارزاني بود
اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم *** مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
دريا كمي از درد خودش كم ميكرد *** قرض ميداد به ما هر چه پريشاني بود
چشمان پر از پرسش مردم كمتر *** غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود
دنياي دل ما شبي از اين شبها *** غرق هر چيز كه ميخواهي و ميداني بود
دعايي بكنيم *** راز اين شعر همين مصرع پاياني بود 
؟ اول برم سر وقت كامنتايي كه واسه من گذاشتين . من با اينكه گفته بودم واسم كامنت نزارين بعضياتون اينقد ....
بودين كه آخرش كار خودتونو كردين . ولي واقعا دستتون درد نكنه
. ولي ميدونيد چيش جالبه؟ اينكه همه اومدين نصيحت و غمخواري كردين . همتونم اولش گفتيد نميخوام غمخوارت باشم يا نصيحت كنم
.
. كه قرار شد از اين به بعد به اسم ديوار سكوت بشناسيمشون . اينم سوغاتيه تشرف حجشون (( اللهم صل علي محمد و آل محمد بعدد مخلوقاتك في العالم ))
چي شد ؟ چرا اينقد بي سر و صدا
؟ انشا الله خوشبخت بشي
. انشاالله قسمت همه آرزو مندا بشه
. وقتي متوجه شدم كلي تعجب كردم بعدش كلي خوشحال شدم
.این عکسم به افتخار خبر جدید . 
![]()
؟ فكر كردي ازدواج همينطوري الكيه
؟ خرج داره .
. اگه حالم بد نبود به خدا ميزد منو . باور نميكنين
؟ اميدوارم تو امتحانا موفق باشه و بتركونه
. همچنين از زهرا خانم مامان ريحانه خيلي تشكر ميكنم كه نصيحت كرد ولي آخرش گفت قصد نصيحت ندارم
دستش درد نكنه
. از سامي و يلدا هم ممنون
. از نيوشا كوچولو
هم خيلي خيلي ممنون كه اومده بود منو از اون حالت در بياره . البته اوج مرام رو نشون داد چون فكرشو نميكردم تو اوج امتحانا بياد بهم سر بزنه . اميد وارم همونطوري كه خودش گفته 20 بشه . البته اگه نميومد سر نميزد خودش ميدونست چيكارش ميكردم![]()
.
رفع شده باشه . از دعاهاي خير شما بود كه فعلا از اون حالت اومدم بيرون . منم واست خيلي دعا ميكنم![]()
.
كه نميخواد خودشو معرفي
كنه . تو اين مدت پيغام هاي زيادي بهم داده بود و حالمو جويا ميشد .دوست عزيز يه سري حرفا رو تو كامنت واسم نوشتي كه اصلا نسبت به من صدق نميكرد . ممنون از اينكه ميخواي كمكم كني
. اگه احتياج به كمكت باشه بهت خبر ميدم . ضمنا قابل توجه دوستان . چون با هيچكدومتون ارتباطي نداشتم از ده تا انگشت خواستم كه ازتون معذرت خواهي كنه . اگه اين كارو كرده واقعا ازش ممنونم . اگه نه.بنده خدا حق داره نميتونه كه بياد به همتون تك تك پيغام بده . من از همتون عذر ميخوام . همجنين از شما ده تا انگشت عزيز كه خودتو نميخواي معرفي كني![]()
.
و هر جا ميرفت هيچكس حوصله نداشت . هر چي نصيحت و پند و اندرز تو دنيا بود خالي كردي رو ما
. آخرش ميگه نيومدم نصيحت كنم
. ضمنا اگه سوالي داشتي ميتونستي بپرسي كه اينقدر كنجكاوي اذيتت نكنه
. تو كه رابطه خوبي با فرزانه داري . ازش بپرس ديگه . اينم اون آپ خوشكلي كه ميگفتي
. ضمنا قراره تو آپ جديد كه بزودي .... ولشكن . خودت ميبيني ديگه . بازم ممنون از همه چي
.
. غمخواري هم نكرده . ديده من دارم تو مرداب غرق ميشم فشارم داده تا سريعتر بميرم
. ولي واقعا عالي بود . به حرفاش دقت كنيد . نه اينكه از شجاعت من گفته باشه . نه . فقط نظرشو داده
. وبلاگ سايه يه زماني واسه خودش وبلاگي بوده . خيلي طرفدار داشته ولي سايه يه مدتي نبوده بنا به دلايلي . حالا دوباره برگشته . ضمنا يه قضيه اي رو قرار بود بهم بگي . هنوز امتحانا تموم نشد
؟ ايشاالله موفق باشي تو امتحانا
. ![]()
![]()
نوشته شده توسط معشوق تنها در جمعه 11 خرداد1386 ساعت 20:27 موضوع | لینک ثابت
به نام خدا ... آره ... بازم به نام خدا به نام اون خدايي كه هر چي دارم از اونه . هيچي ندارم . ولي بازم شكر . هر چي شد گفتم خدايا شكرت هر جا نشستم گفتن : چقدر اين بي خياله !!! بي غم دنياست . ديگه نميدونن يكي از بدبختاي دنيام نميدونم چرا هر چي بلا تو دنيا هست داره سر من مياد آخه چقدر بريزم تو خودم حرف هم بزنم ميگه داري ريا ميكني . اين همه دارم خودمو بهت نزديك ميكنم . مگه خودت نگفتي از تو حركت از من بركت چقدر من بايد تنها بمونم ديگه دارم سير ميشم 6995 روز تا حالا زندگي كردم . هیچ خیری تو زندگیم ندیدم . خونمون با دريا نيم ساعت فاصله داره . غروب ساحل رو خيلي دوست دارم . چون تنها جائيه كه ميتونم حرفامو بزنم " گريه كنم " هر دفعه كه میرفتم ساحل آروم ميشدم و برميگشتم . ساحل بهم آرامش ميداد . ولي حالا ديگه.... از دانشگاه ديگه بدم اومد . متنفرم . حاضرم همين الان بيام بيرون ولي حيف كه دو سال وقتم حروم ميشه . تو خونه اصلا مورد توجه نيستم . البته چرا . واسه سركوفت زدن " واسه تحقير شدن " واسه منت كردن " واسه هزار كوفت و زهر مار ديگه به درد ميخورم نميخواستم از اين حرفا بزنم ولي ميترسم . ميترسم همه چي رو بريزم تو خودم آخرش يه كاري دست خودم بدم . بابا منم آدمم . توي آسمون دنيا هر كسي ستاره داره *** چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره ؟ ( ای خدا ) بگو آخه جرمم چيه ؟ كه بايد اينچور بسوزم *** هيچي نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم خنجر برام بياريد من از تبار دردم *** عمريه بي طلوعم مثل غروبي سردم تاريكه سرنوشتم فانوس من شكسته*** عمريه بغضي سنگين راه گلومو بسته این حرفا رو نزدم که خدایی نکرده ناراحتتون کنم . یا بخوام که غصمو بخورید . فقط خواستم خودمو آروم کنم . واسه همین به هیچکی خبر ندادم . اگه ممکنه پیغام نزارید اگه هم گذاشتید غمخوارم نباشید . اینطوری بیشتر اذیت میشم .
. گفتم حتما مصلحتي تو كاره . همش از اينطرف و اونطرف ميشنوم كه ميگن : خدا اگه بهت چيزي رو كه ميخواي نميده يعني ميخواد يه چيز بهتر از اوني كه ميخواي بهت بده . بايد صبر كني . خيلي دلم گرفته
. ديگه دارم ديوونه ميشم
.
.مثل بعضيا نيستم كه هر جا نشستم از بد بختي و بد شانسي و از اين جور حرفاي ناراحت كننده بزنم . ديگه صبرم سر اومده
. خدائيش ديگه طاقت ندارم
. به همون خدائي كه شاهده اينهمه اتفاق برام پيش اومده تا حالا فقط گفتم خدا رو شكر
. تا حالا همش ريختم تو دلم همه چي رو
. هر كي از راه ميرسه ميگه مرفه بي دردم . روزي هزار بار آرزو ميكنم
جاي آدمايي باشم كه اين حرفا رو راجع به من ميزنن . به خدا هيچي ندارم
. چيزي كه كسي بخواد حسرتشو بخوره . 
. همش ميگن : صبر داشته باش . خدا داره امتحانت ميكنه . اي خدااااااا اگه من نخوام امتحان بشم بايد چيكار كنم
؟ اگه بگم من ديگه طاقت ندارم راضي ميشي ؟
؟ چقدر بيام تو اين اتاق در و ببندم و يواشكي گريه كنم
؟ تا كي ؟ اين امتحانا كي ميخواد تموم بشه ؟ 
؟ مگه خودت نگفتي اگه بنده من يه قدم به طرف من برداره من خيلي كارا براش ميكنم . پس كو ؟ چرا من چيزي نميبينم ؟![]()
؟ چقدر بايد به بعضي چيزا نگاه كنم و حسرت بخورم ؟ اگه نميخواي چيزي رو بهم بدي " چرا از هر فرصتي استفاده ميكني بهم نشونش ميدي ؟ ميخواي منو ديوونه كني
؟ در مقابل اينهمه چيزايي كه ازم گرفتي هيچي نبايد بهم ميدادي ؟ اين انصافه ؟
. از همه چي . از همه كس . يه وقتايي يه فكراي عجيب مياد تو سرم . بازم شيطونو لعنت ميكنم .
. 
. هر كي از راه ميرسه يه تيكه ميندازه . نميدونم ديگه چيكار بايد بكنم كه اعنمادشون و جلب كنم .
![]()
![]()
نوشته شده توسط معشوق تنها در دوشنبه 7 خرداد1386 ساعت 8:10 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

کاش بیایم برای بی پناها سایبون باشم
با دلای غم گرفته کمی مهربون باشیم
کاش یه کاری بکنیم که خستگی ها در بشه
مرحمی بشیم که زخم آدما بهتر بشه
کاشکی شاخه ی درخت زندگی رو نشکنیم
گل سرخ و از تو شهر پاک باغچه نکنیم
کاشکی پاک کنیم تموم اشکایی جاریه
رنگ یاسایی کنیم که همیشه بهاریه
کاش با مهربونیمون غصه ها رو کم بکنیم
رشته های عشق و تا همیشه محکم بکنیم
کاش بشینیم پای صحبت اونا که بی کسن
اگه درد و دل کنن به آرزوشون میرسن
کاش تو عصری که همش سنگیه و آهنیه
بگیم از چیزایی که خوبه ولی رفتنیه
کاش هنوز دیر نشده قدر همو خوب بدونیم
نکنه دیر بشه تا ابد پشیمون بمونیم
کاشکی این یه جمله هیچ موقع زیادمون نره
آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY