سلام دوستای گلم
. حتما الان میگید : اینی که اینقدر میگه امتحان دارم و وقت ندارم و از اینجور حرفا چرا اینقدر وبلاگشو آپ میکنه ؟
. خوب دیگه از هر فرصتی استفاده میکنم که براتون بنویسم
. یه سری عکس تو کاپیوترم (رایانه) هست . قشنگه . گفتم اگه بزارمشون تو وبلاگ لااقل ۴ نفر دیگه هم ازشون استفاده میکنن
یا لااقل بهش نگاه میکنن
. >>>> پیام بازرگانی >>> (عکسها
عشقولانه
هستن ) ![]()

بقیه عکسها تو ادامه مطلب هست . میتونید ببینید .
نوشته شده توسط معشوق تنها در یکشنبه 17 دی1385 ساعت 4:57 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستای گل
خودم . تاخیر در آپ منو
به بزرگواری خودتون ببخشید
.
دیگه کم کم وقت امتحانات
نزدیک شد و به هر حال ما که بچه درس خون هستیم سرمون خیلی شلوغ شده
. این بچه + بودن هم دورانی داره ها
.
به هر حال فقط خواستم بگم دیگه تا آخر امتحانات شاید نتونم آپ کنم
.
اگرم بهتون سر نزدم منو حتما عفو
میکنید . آخه اونایی که از مشکلاتم تو این چند ماه خبر دارن میدونن من چقدر این امتحانات واسم دردسر داره
. چقدر از درسام عقب هستم.
تو رو خدا منو فراموش نکنید واسم حتما دعا کنید
. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.
نوشته شده توسط معشوق تنها در چهارشنبه 13 دی1385 ساعت 3:22 موضوع | لینک ثابت
یک روزی عشق
و دیونگی
و محبت
و فضولی
داشتند قایم موشک بازی می کردند تا نوبت به دیونگی رسید،دیونگی همه را پیداکرد اما هر چی گشت
اثری از عشق نبود! فضولی متوجه شد که عشق پشت یک بوته گل سرخ
قایم شده و دیونگی را خبر کرد و دیونگی یک خار بزرگی برداشت و در بوته گل سرخ فرو کرد!صدای فریاد عشق بلند شد
.وقتی همه به سراغش زفتند دیدند چشماش
کور شده ! و دیونگی که خودش را مقصر می دونست
تصمیم گرفت که همیشه عشق را همراهی کنه.

و تو از اون رسم محبت بياموزي.
هيچ وقت به خودت مغرور نشو ..... برگ ها هميشه وقتي ميريزن كه فكرميكنن طلا شدن.
حرفي به من بزن ايا کسي که مهرباني يک جسم زنده را به تو مي بخشد جز درک حس زنده بودن از تو چه مي خواهد؟
(حرفي به من بزن)
(من در پناه پنجره ام)
(با افتاب رابطه دارم )
فروغ فرخزاد ![]()
نوشته شده توسط معشوق تنها در سه شنبه 5 دی1385 ساعت 2:12 موضوع | لینک ثابت
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد
معشوق تنها ...
در آستانه فصل سرد
در ابتداي درك هستي آلوده زمين
ويأس ساده و غمناك آسمان
وناتواني اين دستهاي سيماني

زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
چهار بار نواخت
امروز روز اول ديماه است
من راز فصلها را ميدانم
و حرف لحظه ها را مي فهمم
نجات دهنده در گور خفته است
وخاك ، خاك پذيرنده
اشارتيست به آرامش
فروغ فرخزاد ![]()
نوشته شده توسط معشوق تنها در جمعه 1 دی1385 ساعت 7:3 موضوع | لینک ثابت
گريه كردم
گريه كردم
**** اما دردمو نگفتم

كوچه ها بدون بن بست**** آسمون پر از ستاره
شبا رو خونه خورشيد **** واژه ها شعر دوباره
دست تكون دادن آخر **** توي اون كوچه خلوت
بغض بي پرده آواز **** گريه هاي بي نهايت
در گذشت هنرمند بزرگ كشور جناب آقاي ناصر عبداللهي را به جامعه هنرمندان تسليت عرض ميكنم.
بالاخره ناصر عبداللهي هم بعد از مدتي كه به علت مصرف داروهاي فاسد و مسموم در بيمارستان و در كما به سر ميبرد دار فاني را وداغ گفت
و رخت از دنيا بست .
اينطوري كه شنيدم ۳۷ سال سنش بود و ۴ تا بچه داشت . انشالله خدا به خونوادش صبر بده
. خدا بيامرزدش
.
نوشته شده توسط معشوق تنها در جمعه 1 دی1385 ساعت 6:53 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

کاش بیایم برای بی پناها سایبون باشم
با دلای غم گرفته کمی مهربون باشیم
کاش یه کاری بکنیم که خستگی ها در بشه
مرحمی بشیم که زخم آدما بهتر بشه
کاشکی شاخه ی درخت زندگی رو نشکنیم
گل سرخ و از تو شهر پاک باغچه نکنیم
کاشکی پاک کنیم تموم اشکایی جاریه
رنگ یاسایی کنیم که همیشه بهاریه
کاش با مهربونیمون غصه ها رو کم بکنیم
رشته های عشق و تا همیشه محکم بکنیم
کاش بشینیم پای صحبت اونا که بی کسن
اگه درد و دل کنن به آرزوشون میرسن
کاش تو عصری که همش سنگیه و آهنیه
بگیم از چیزایی که خوبه ولی رفتنیه
کاش هنوز دیر نشده قدر همو خوب بدونیم
نکنه دیر بشه تا ابد پشیمون بمونیم
کاشکی این یه جمله هیچ موقع زیادمون نره
آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY