دلم خوش بود یه سری آدمای باحال الآن منتظرم هستن وفتی برم لااقل یه سری میزنن و یه خبری میگیرن ازم
.
قبول من بی معرفت . ولی شماهم خدائیش خیلی بامعرفتین
.
دستتون درد نکنه . اینم دومین آپم بود که هیچکدومتون خبر نگرفتین
.
من عمدا تو این مدت زیاد اومدم سر زدم ببینم اوضاع از چه قراره؟ دیدم نه
دیگه مثل قدیما نیست . ظاهرا اوضاع خیلی فرق کرده
عیبی نداره .
بازم دلم براتون تنگ میشه ![]()
بازم براتون دعا میکنم ![]()
بازم به یادتون هستم ![]()
بازم براتون مینویسم ![]()
بازم بهتون سر میزنم ![]()
حتی اگه شماها اصلا به فکرم نباشین ![]()
به یادم نباشین![]()
برام پیغام نزارین![]()
بازم برمیگردم.
خدانگهدار همتون تا بعد![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط معشوق تنها در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 ساعت 16:50 موضوع | لینک ثابت
سلام
من حرفی برای گفتن ندارم
به قول فرزانه که میگفت : قرار برای یه مدت کوتاهی برم و تنهاتون نزارم . هر چند اینقدرا هم مهم نیستم تا نبود من بخواد تنهاتون کنه
ولی این مدت کوتاه خیلی طول کشید . والسه همین دیگه حرفی برای گفتن ندارم
الآنم برای یه سفارش کار اومدم تو دانشگاه علوم پزشکی شهرمون ( یه فیلمی هست که برای دانشجوها میخوان نمایش بدن . از من میخوان که صحنه های فیلمشونو واسشون حذف کنم . تقریبا سانسور کنم )
خیییییییییییلی دلم براتون تنگ شده . بخدا راست میگم . میدونم الآن هر چی فحش و بد و بیرا هست بارم میکنین ولی باور کنین همیشه به یادتون بودم و هستم . تو سختیها و خوشی ها و وقتایی که امامزاده میرفتم
مطمئنم خییییلی دلتون میخواد بدونین من در چه حالی هستم و چی شدم ؟
یه مقداریشو میگم که از این بی خبری در بیاین
وااااااااااااااااا ی من دیرم شد
نیم ساعت دیگه باید باشم دانشگاه امتحان دارم
این ترم آخرمه . بعد از این ترم هم اگه خدا بخواد اگه مشکلی پیش نیاد ازدواج میکنم .
همین مقدار بدونین تا بقیشو یه فرصت دیگه براتون آپ کنم .
ببخشید تو رو خدا
دوستون دارم . مواظب خودتون باشین ![]()
![]()
نوشته شده توسط معشوق تنها در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت 14:17 موضوع | لینک ثابت
سلام به عزیزان و دوستان و همراهای همیشگی من حتی تو تنهائیهام ![]()
اگه غلط املایی دارم ببخشید . آخه تو کافی نتم . امروز اومدم که فقط بنویسم . ![]()
فقط اومدم حرف بزنم . غم و غصه ها رو هم میخوام بزارم کنار
. آخه بعد این همه مدت بخوام از غم و غصه بگم میترسم کتک بخورم
. خوووووووب حالتون چطوره ؟
به خدا دلم واستون یه ذررررررررره شده بود
. چند روزه که میخواستم بیام ولی فرصت نمیشد . هفته ی قبل دو تا از پسر عمو هام با هم عروسی داشتن منم از یکشنبه دوشنبه اونجا بودم . خوش گذشت اما تا دو ساعت مونده به آخرش. ![]()
این از هفته ی گذشته . کار آموزیمم هنوز تموم نشده .![]()
این قطعه ی ادبی رو هم به خاطر بارونهای پشت سر هم اینجا که کلافمون کرده . رحمته دیگه نمیشه کاریش کرد . >>>
وقتی باران می بارد با همین قلب عاشق ، بدون هیچ چتر و سرپناهی در زیر آن قدم میزنم.... وقتی باران می بارد یاد و خاطرات در کنار تو بودن در دلم زنده می شود.... باران را دوست دارم زیرا تو را در آن لحظه حس میکنم... عاشق بارانم ، زیرا عاشق قلب مهربان تو هستم... باران به لطافت دستان گرم تو است ... صدای نم نم باران مرا به یاد صدای مهربان تو می اندازد.... باران را دوست دارم ، زیرا آن لحظه که با هم در زیر باران قدم میزنیم لحظه های در کنار هم بودن رویایی می شود.... ![]()
![]()
از همتون ممنون که بهم سر زدید و منو تو این مدت تنها نزاشتین با اینکه من نبودم . ولی قول دادم که بهتون سر بزنم . به قولم هم وفا میکنم
. من آدمی نیستم که آبجی فرزانمو پیش دیگرون خراب کنم
. بهش قول دادم که سر میزنتم به شرطی که رضایت شما رو از نبودن من جلب کنه . ظاهرا خیلی خوب از پس این کار بر اومده
. از زینب که نمیدونم الآن در چه حاله ؟ وبلاگ جدید درست کرده و ما رو دیگه تحویل نمیگیره
. عجب اسمی هم گذاشته >>> شعری برای تو ... ایشالله این یکی رو تا آخر عمر داشته باشه و دوستای خوب دیگه ای به جمعمون اضافه کنه
. از طلیعه که با وجود مشکلش باز هم کوتاهی نمیکنه و بهمون سر میزنه (هوای یاسی رو هم داشته باش . مثل زینب دو دستی نامزدتو نچسب
خواهر و برادراتو فراموش کنی) . از یاسی که خیییلی تعجب کردم وقتی دیدم اومده و واسم کامنت گذاشته اونم تو این بهبوهه درس و امتحان
. ( یاسی تو هم با طلیعه بساز . همدیگه رو اذیت نکنین ). از زینب سه نقطه که فوق العاده گل کاشت و از بانکوک واسم کامنت گذاشت ظاهرا فونت فارسی هم نداشت فینگلیش تایپ کرده
. و همچنین از همه ی اونایی که واسم کامنت گذاشتن و من نمیتونم بهشون سر بزنم و اونایی که منو فراموش نکردن . خوشبختانه بلاگفا با این سیستمی که گذاشته میشه فهمید کی آپ کرده و چند روزه پیش آپ کرده . البته کار منو راحت کرده . من دیگه وقت خبر کردن ندارم . زحمتش باید بفته رو دوش اونایی که منو فراموش نمیکنن و میان بهم سر میزنن . خیییل یحرفا تو دلم بود که بزنم اما وقتشو ندارم . الآنم که میبینی اینجام و دارم آپ میکنم از اداره جیم زدم . بازم میگم خیلی دلم براتون تنگ میشه . ولی چاره ای نیست . بازم بهتون سر میزنم . واسم دعا کنین یه مدت بود که مشکلاتم حل شده بود . کارام داشت درست میشد که یهو همه چی دذوباره ریخت به هم . واستون دعا میکنم . هر هفته تو امامزاده به یادتونم . شما هم دعام کنین . دیگه باید برم تا به ناهار برسم . مواظب خودتون باشین. خداحافظ تا بعد ![]()
![]()
نوشته شده توسط معشوق تنها در دوشنبه 26 آذر1386 ساعت 12:7 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

کاش بیایم برای بی پناها سایبون باشم
با دلای غم گرفته کمی مهربون باشیم
کاش یه کاری بکنیم که خستگی ها در بشه
مرحمی بشیم که زخم آدما بهتر بشه
کاشکی شاخه ی درخت زندگی رو نشکنیم
گل سرخ و از تو شهر پاک باغچه نکنیم
کاشکی پاک کنیم تموم اشکایی جاریه
رنگ یاسایی کنیم که همیشه بهاریه
کاش با مهربونیمون غصه ها رو کم بکنیم
رشته های عشق و تا همیشه محکم بکنیم
کاش بشینیم پای صحبت اونا که بی کسن
اگه درد و دل کنن به آرزوشون میرسن
کاش تو عصری که همش سنگیه و آهنیه
بگیم از چیزایی که خوبه ولی رفتنیه
کاش هنوز دیر نشده قدر همو خوب بدونیم
نکنه دیر بشه تا ابد پشیمون بمونیم
کاشکی این یه جمله هیچ موقع زیادمون نره
آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY